معرفی فلاسفه توماس كوهن

بوک شهر

1403/1/18

2 بازدید

38905034

توماس كوهن

1996- 1922 ¡ آمريكايي

توماس ساموئل كوهن يك فيزيك‌دان، مورخ و «فيلسوف علم» بسيار تأثيرگذار بود. او براي اولين‌بار مفهوم «تغيير پارادايم» را به كار برد كه به معناي جايگزيني يك جهان‌بيني علمي با يك جهان‌بيني ديگر است.

سال ۱۹۲۲، در سینسیناتیِ اوهایو متولد شد. او در یک خانواده‌ی یهودی غیر معتقد و آزادی‌خواه بزرگ شد. پدرش مهندس و کهنه‌سرباز جنگ جهانی اول بود؛ و مادرش به عنوان ویراستاری مستقل کار می‌کرد و مطالبی برای سازمان‌های مترقی در زمینه‌های اجتماعی و سیاسی می‌نوشت.

محیط زندگی توماس در سال‌های کودکی، محیطی روشنفکری با دغدغه‌های اجتماعی بود. این فضا به او کمک کرد تا استقلال فکری سرشاری داشته باشد. او به صورت خصوصی در مؤسساتی تحصیل کرد که به جای آموزش حفظیات، بر پرسشگری تأکید داشتند. خیلی زود مشخص شد که در فیزیک و ریاضیات استعدادی ذاتی دارد. او در دانشگاه ‌هاروارد به تحصیل رشته‌ي فیزیک در مقطع کارشناسی پرداخت و همزمان ویراستار یک روزنامه‌ی دانشجویی نیز بود.

در سال ۱۹۴۳ در اوج جنگ جهانی دوم از‌ هاروارد فارغ‌التحصیل شد. او به محققان‌ هاروارد پیوست و شروع به کار بر روی فناوری رادار کرد. این تحقیق او را به اروپا کشاند و باعث شد تا در سال ۱۹۴۴، شاهد شکست ارتش اشغالگر آلمان در پاریس باشد. پس از پایان جنگ به‌ هاروارد بازگشت و در آنجا کارشناسی ارشد فیزیک گرفت و برای مقطع دکترا ثبت نام کرد. کوهن در این دوران به فلسفه نیز علاقمند شد. او همزمان با تحصیل در مقطع دکترا، در کلاسی با موضوع «پیشرفت علوم تجربی» تدریس مي‌كرد.

آغاز کار

ایده‌ی درس کوهن این بود: بررسی نحوه‌ي پیشرفت کاری دانشمندان از راه وارسی تاریخچه‌های موجود در منابع تاریخ علم. به عنوان بخشی از این کلاس، به خواندن متون اصلی پرداخت و طی این خوانش به تفاوتی حیرت‌انگیز برخورد میان «تصویر (منظم و منطقی) ارایه شده از پیشرفت علم در کتاب‌های مرجع علوم» و «سیر نامنظم، عجیب و بی‌قاعده‌ی پیشرفت علم در دنیای واقعی».

در سال ۱۹۴۸، از رساله‌ی دکترایش دفاع کرد؛ به عنوان استادیاری ‌هاروارد رسید؛ و ازدواج کرد. در این دوران علایق او به سمت فلسفه‌ی علم تغییر جهت داد و شروع به کار روي کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» کرد. البته این کتاب تا سال ۱۹۶۲ یعنی وقتی که کوهن استاد تمام دانشگاه کالیفرنیا بود، منتشر نشد. «ساختار انقلاب‌های علمی» به شدت تأثیرگذار بود و اهمیتش بر تمامی آثار بعدی کوهن سایه افکند. این کتاب، طولانی، دقیق و پرجزئیات است ولی به چندین زبان ترجمه شده و بیش از یک میلیون نسخه در سراسر دنیا فروش داشته است. تأثیر گسترده‌ی این کتاب تا حدی به دلیل نحوه‌ی طرح پرسش در مورد چگونگی پیشرفت علم است.

علم به عنوان یک فعالیت اجتماعی

کوهن کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» را با یک معما آغاز می‌کند. او پیش از آن، کتاب «فیزیک» ارسطو را که نه تنها به شدت پیچیده بلکه از خیلی جهات گمراه‌کننده است، مطالعه و تدریس کرده بود. کوهن ارسطو را یکی از بزرگ‌ترین ذهن‌های تاریخ می‌دانست ولی در موردش چنین نوشت که به نظر می‌رسید «نه تنها از مکانیک چیزی نمی‌داند، بلکه یک فیزیک‌دان خیلی بد است» و کتاب او «هم در مرحله‌ی مشاهدات و هم در مرحله‌ی جمع‌بندی منطقی، سرشار از اشتباهات فاحش» است. بنابراین معمای مورد نظر این است: چگونه ممکن است که فردی همچون ارسطو، با چنین هوش سرشاری بتواند تا این اندازه نسبت به جهان در اشتباه باشد؟ در بطن پاسخ کوهن به این پرسش، این ایده‌ی ساده وجود دارد که علم در بنیان خود بیش از آن که مجموعه‌ای از حقایق انتزاعی در مورد جهان باشد، یک فعالیت انسانی اجتماعی است. تاریخ علم اغلب این‌گونه نشان داده می‌شود: کشف پیش‌رونده و تدریجیِ حقایق مربوط به چگونگی چیزها، که هر نسلی با تکیه بر نسل گذشته چیزی بدان می‌افزاید. اما کوهن می‌گوید که این دیدگاه تدریجی نمی‌تواند نحوه‌ی واقعی پیشرفت علم را نشان بدهد.

اختلال و تغییر

ایده‌ی «تغییر پارادایم» توسط کوهن ابداع و شد. این مفهوم امروزه بسیار متداول بررسی شده و راهش را به زبان روزمره و فرهنگ عامه نیز باز کرده است. سیاست‌مداران امروزی، مدیران کارآفرین، هنرمندان، اقتصاددانان، و خیلی‌های دیگر مکرراً از نیاز به تغییر پارادایم می‌گویند. ولی آن‌چه کوهن به آن اشاره دارد، چیزی بسیار خاص است. از نظر او، بخش اعظمی از علم درون یک «پارادایم» خاص عمل می‌کند که مجموعه‌ی بخصوصی از فرضیات بنیادین درباره‌ی جهان است؛ یعنی یک مدل یا الگوی پایه که کلیت آن از طرف جامعه‌ی علمی مسلم فرض می‌شود. یک پارادایم ممکن است شامل جهان‌بینی‌ها، مجموعه‌ای از روش‌های دقیق، شیوه‌های آزمایش و اقدام، و نظریات رسمی باشد.

تغییر پارادایم

آن‌چه کوهن «علم عادی» می‌نامد درون یک پارادایم خاص اتفاق می‌افتد. اگر نتایج حاصل (از فعالیت علمی) با پارادایم همخوانی نداشته باشد، می‌شود پارادایم را بسط داد، بهبود بخشید، یا سازگار کرد؛ یا از آن سو، می‌شود نتایج را نادیده گرفت یا آن‌ها را ناهنجاری فرض کرد و از آنها چشم پوشید. اغلب اوقات، علم در این مرحله‌ی «عادی» پیش می‌رود و دانشمندان چالش‌ها و مسائل خودشان را درون همین پارادایم خاص حل می‌کنند. پارادایم صرفاً تعیین‌کننده‌ی نحوه‌ی حل این چالش‌ها و مسائل نیست؛ بلکه نوع چالش‌ها و مسائلی که ارزش توجه دارند را هم مشخص می‌کند.

انقلاب‌های علمی

این دوره‌های عادی علم توسط دوره‌های انقلابی مختل می‌شوند. در این‌جا کوهن انقلاب کوپرنیکی و نسبیت عام و فیزیک کوانتوم را مثال می‌زند. در انقلاب کوپرنیکی، یک‌باره خورشید در مرکز منظومه‌ی شمسی قرار گرفت و زمین به بخش کوچکی از آن تنزل کرد. در انقلاب ناشی از نسبیت عام و فیزیک کوانتوم هم مکانیک کلاسیک نیوتنی کنار گذاشته شد.

از نظر کوهن، پارادایم‌های مختلف قیاس‌ناپذیر هستند؛ یعنی اصلاً با هم تناسبی ندارند. به محض ایجاد یک پارادایم جدید، مجموعه‌ی جدیدی از چالش‌ها، مسائل، روش‌های آزمایش، نظریات و جهان‌بینی‌ها به وجود می‌آیند. آن‌وقت، همه‌ی چیزها در دوران «عادی» دیگری از علم قرار می‌گیرند و جامعه‌ی دانشمندان درون این پارادایم جدید کار می‌کنند. البته پارادایم جدید ممکن است به اندازه‌ی قبلی در توضیح بعضی چیزها موفق نباشد (در حالی که در پارادایم قبلی توضیحاتی ظاهراً قانع‌کننده برای آن چیزها وجود داشت) - و این یکی از نکات جذاب در مورد اندیشه‌ی کوهن است.

تأثیرات کوهن

به دنبال موفقیت کتاب «ساختار انقلاب‌های علمی» کوهن از دهه‌ی ۱۹۶۰ به بعد، به نوشتن و تدریس ادامه داد. او در دانشگاه پرینستون و سپس در سال ۱۹۸۳، در مؤسسه‌ی فناوری ماساچوست کار کرد. در سال ۱۹۹۴، پزشکان تشخیص دادند که به سرطان ريه مبتلا شده است. او دو سال بعد درگذشت.

توماس کوهن یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان علم است. «ساختار انقلاب‌های علمی» تاکنون یک و نیم میلیون نسخه فروش داشته که رقم قابل توجهی است. این گفته‌ی به یادماندنیِ او که «علم یک فعالیت اجتماعی است»، برای فیلسوفان و مورخان بعدی بسیار ثمربخش بوده است. با این حال، برخی متفکران این پرسش را مطرح کرده‌اند که آیا تاریخ علم به همین سادگی در این تقسیم‌بندی مراحل «انقلابی» و «عادی» جای می‌گیرد؟ آنها معتقدند در عمل، واقعيت علم جایی در میانه‌ی این دو مرحله نهفته است؛ و پارادایم‌های متفاوت آن اندازه که کوهن ادعا می‌کند، قیاس‌ناپذیر نیستند.

 

Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating Star Rating

دیدگاه خود را بنویسید